تبليغاتX
شیزوفرنی تنها
اعترافات یک ذهن نه چندان خطرناک
 

دانشگاه، حذف واحد به خاطر غیبت، گواهی پزشکی، ضبط فیلم برای پول، ضبط فیلم خودمان، فیلمنامه درهم، ویراست کتاب، ترجمه، داستانهای ننوشته، جیب خالی، دادگاه دوستم، خرابیهای ماشین ...

و پدرم که باید به دندان بکشم از این دکتر به آن آزمایشگاه و شبها باید بشینم بالای سرش و نفسهایش را بشمارم.

این (تیر غیب بخوری) و (خیر نبینی) همین است یا نه؟

 

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 13:24  توسط شیزوفرنیکا | 

 

یه موقعهایی آدم دلش نمی‌خواد ناراحتیش کم بشه، می‌خواد زیرشو زیاد کنه و بزاره بجوشه همینطوری …

این موقع هاست که فکر میکنم میشه اون دیالوگ تکان دهنده و جسورانه بیلیارد باز رو تغییر داد و گفت: غصه خوردن (هم) محبوبترین ورزش دنیاست.۱

به قول دوستان وبلاگی (یادم باشد روزی بنویسم) از لذت مازوخیستی تشدید یا تحمیل غم در خود و مود جذاب « تریپ افسرده »

اصل دیالوگ: باختن محبوبترین ورزش دنیاس.

تیتر: عنوان ترانه رولینگ استون

+ خط خطي شده در  دوشنبه 1388/07/27ساعت 3:42  توسط شیزوفرنیکا | 
 

نگاه میکنم به تاریخ آخرین پست وبلاگ و... ای دل غافل که ۹ ماه گذشته.

۹ ماه؛ به اندازه بستن یک نطفه و پس افتادن یک بچه.

این همه اتفاق افتاده و من خواسته و ناخواسته تکانی به اینجا ندادم. کلی حرف ناگفته هست و نیمچه قلمی که همان هم دیگر یاری نمیکند.

دوباره (و چندباره) شروع میکنم. باشد که این بار مستمر و مداوم گردد.

 

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 4:56  توسط شیزوفرنیکا | 
کامپیوترم خرابه.گاهی میام کافی نت واسه مرور ریدر و ایمیل و اینا.اینجا هم که نمیشه درفشانی نمود روی عرصه وب.موسیقی های دل نواز و صحبتهای روح نواز مجابم میکنه فقط وبگردی کنم.تازه ای دی اس ال ندیده ام.میشینم به دانلود.بلاگر هم نمیدونم چه مرگشه باز نمیشه برم اون یکی بلاگو آپ کنم.

این بلاگفا هم رو اعصابمه.

خلاصه دوستان زندگی سخته و این بود مصائب من.

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 21:49  توسط شیزوفرنیکا | 
 

هنوز نمیدانم فعل و انفعالات بدنی اول بهار والدینم بود یا احساس مسولیتشان در قبال سیستم تنازع بقا یا چی.ولی حتما اتفاقی افتاد که نوزاد کم جانی که حتی امید زنده ماندنش نبود و کف دست جا میشد در چنین روزی و آن هم زیر بمباران به دنیا آمد و حیرانیش و سرگردانیش در این دنیا آغاز شد و تا حالا ادامه دارد.

ناچارا مبارکست خب.

 

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 22:7  توسط شیزوفرنیکا | 

تجربه ایست توامان اعصاب خرد کن و دل نشین.
نوشته ای,فیلمی,موسیقی ای,عکسی که ببینی ایده هایت,فکرهایت,سوالات و سردرگمی هایت را بیان کرده.حس خوشایند اینکه همفکری پیدا شده و آنقدرها که فکر میکنی هم تنها نیستی.حس نزدیکی و پسرخالگی با او.یکی, گوشه ای از این دنیا نشسته و به همان چیزهایی که فکر میکنی دغدغه کسی نیست فکر میکند (یا کرده).
ولی حسی (بدحسی) هم هست که به اقصی نقاطت فشار میاورد.که چرا همان موقع طرحش نکردم.
قبول: نبود ابزار و امکانات و آن ترس لعنتی از عواقب و بازخوردها و اینکه لزوما هر کسی قرار نیست و نمیتواند بیافریند. ولی میدانم که این دلایل تو را هم مثل من قانع نمیکند.میدانم که ته همه این بهانه ها, جرقه های ذهنیت گوشه های تاریک مغزت را روشن میکند و قلقلک میدهد که اگر رویشان بنزین آفرینش نریزی پقی میکنند و خاموش میشوند.
وقت تنگ است.دست به کار شو تا این حس دوگانه را لااقل کمتر تجربه کنی.

پ.ن: این همه امکانات و تکنولوژی و خبرنگار شهروند و شهروند خبرنگار و بلاگ و پادکست و اینا.استفاده کن خب.زمان ما این چیزا نبود که.

دکلمه ای ماورای طنز!:جرقه عزیز است غنیمت شمریدش حتما/که ازین طرف وارد و ازان سو فاک فنا خواهد
شد.

برای: براتیگان, بوکوفسکی, مایاکوفسکی,تام ویتس,  پیکاسو, کینو, کوبریک, برتون, جارموش و...
و بدمن همه کمیکهای عالم: خواب بزرگ

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 4:14  توسط شیزوفرنیکا | 

و سجده شکر که در کمتر از 10 دقیقه 4 کامنت بر من فرود آمد
و صد سجده شکر که همه به نیت دوستی و قصد دعوت
و هزار بار سجده شکر که همه دعوتها به کلبه های غمگن تنهایی.

+ خط خطي شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 4:53  توسط شیزوفرنیکا | 



هه هه! تصمیمم بر این بود که به عنوان بازگشت دوباره عکسی و مطلبی و توضیحی.دیدم این ادا و اصولها قبلا اجرا شده.پس باز هم عذر تقصیر و وعده بازگشت و اینا دیگه.شما که عادت دارین!

 
+ خط خطي شده در  جمعه 1387/08/03ساعت 1:52  توسط شیزوفرنیکا | 
 

بارها منبع الهام مان برای نوشتن شعری کتابی فیلمی یا ... بوده.

ولی اینکه چیزکی بنویسی و الهامی باشد برای نوشتن دوستی ... هی ... کلمه ای پیدا نمی کنم... خیلی خوبست!

+ خط خطي شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 3:8  توسط شیزوفرنیکا | 
 

(( و آنانی که یاران خود را فراموش نمایند بیم ده از روز قیامت که تیر آهن ۱۸۰ بر آنان و همانا خداوند با بیمعرفتها قهر است.)) (۱)(۲)(۳)

                                                                                         سطری از بخشی از کتابی قشنگ (۴)

برگشتم.(مردید از خوشحالی نه؟)

قصد رفتن نبود.هدف این کلاس گذاشتنهای معمول وبلاگستان که:چند وقتی استراحت میکنم و آف هستم و این قرتی بازیها هم نبود.زندگی واقعی چنان یقه ام را گرفته بود که مجالی نمیگذاشت برای از نوع مجازیش.امشب آمدم دیدم دلا غافل که چهار ماه و نیم شده که اینجا آپ نشده.گفتم که از نگرانی درآیید.

---------------------------

۱) خدایی حالا من مرده بودم کدومتون میفهمیدین؟

۲) چه میشود کرد.امتحانات بود و چرخش روزگار مارا انداخته وسط این همه میلگرد و تیر آهن و ستون و بلکه هم روی آنها.

۳)  تیر آهن ۱۸۰ وجود ندارد و در روز مذکور مخصوص افراد مزبور ساخته خواهد شد.

۴) طبق روایات با هر بار خواندن این ذکر یک آجر به قصرهای مطلایتان در بهشت اضافه خواهد شد.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 5:53  توسط شیزوفرنیکا | 

به « شايدها » فقط ميتوان دلخوش بود؛
اين « بايدها » هستند كه زندگي را پيش مي برند.

+ خط خطي شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 0:4  توسط شیزوفرنیکا | 

سلام شهريار جان

اگر جوياي احوال...نه شهريار نه.قرارمان اين نبود.قرار شد دست پر بروي و برگردي.يا من بيايم پيش تو.كلي حرف داشتيم.كلي حرف نگفته.يادت ميايد دفعه اول كه پا به اتاقت كه معبدي ممنوع براي بقيه بود گذاشتم چه گفتي؟

گفتي: يه روز بهت ميگم چرا گذاشتم پا بذاري تو اتاقم و بهتر بگم زندگيم.

نگفتي شهريار.شايد فرصتي پيش نيامد.كه من از لحظه ورود به اتاقت كه به حتم دالان سبز زندگي من شد بيخود شدم از خود.از لابلاي هق هق هاي مادرت شنيدم كه قفسه كتابها و سي دي و كاست و حتي صفحه هاي گرامافونت دست نخورده مانده اند.يادت ميايد گفتم تو كه مردي اينها همه مال من؟چقدر بد و بيراه گفتم به اين حرف كه از معدود خواسته هاي برآورده شده ام شد.چقدر فحش دادم به هر چه مدار راس الكوفت و زهر مارست و هر چه تقويم كه آن اسم لعنتي تويش آمده و هر چه خرچنگ است وقتي هم خانه ات زنگ زد و گفت:شهريار را سرطان برد.چقدر نفرين كردم هر چه پرنده و خزنده و چرنده است وقتي با آن لحن تصنعي گفت مرگ پايان كبوتر نيست.تو نگو كه خودم تصور ميكنم گيتار كهنه الحمرايت را كه از قرار اين دوسال آخر در ايستگاه مترو مينواختيش.بوم نقاشيت كه حالا نصفه كاره مانده.آنجا هم كه رفتي گرامافون خريدي؟

دلم گرفت از بيمعرفتيت كه خبري ندادي و نگرفتي.ميداني كه به يادت بودم و ميدانم كه به يادم بودي.و يك عمر حسرت كه اگر لحظه آخر پيشت بودم چه ميگفتي؟غير از وصيتت كه اتاقت را برايم گذاشتي.دستش نخواهم زد.خواندن كتابهاي آن كتابخانه چند صد جلدي كه از فلسفه تا كميك استريپ پرش كرده بودي فقط وقتي زيباست كه تو چند دقيقه اي راجب كتابي كه از كتابخانه بيرون كشيدم حرف زده باشي.تماشاي آن همه فيلم فرانسوي و ايتاليايي و بي مووي و كلاسيك بي تو رنگي ندارد.شنيدن صداي تام ويتس و مايلز ديويس و همه آن صفحه ها و كاست ها و سي دي ها فقط وقتي در آن اتاق لذت بخش است كه تو هم زمزمه شان كني.

قرارمان اين نبود شهريار.
پ.ن. هميشه با عدم قطعيت دست به گريبان بوده ام.اما اين روزها « به طور حتم » روزهاي خوبي نيست.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 3:4  توسط شیزوفرنیکا | 

هاله اي از امتحانات ترم را به زور از پشت حجم سنگين دود سيگار و چاي پررنگ و قهوه تلخ و جزوه هاي بدون استثنا كپي كرده و وسوسه هزار كار نكرده غير درس تشخيص ميدهم.

وآگاه از اينكه اين تصوير در چشم به هم زدني چنان واضح خواهد شد كه ...

----------------------------------------------

پ.ن1. كي عزراييل از مرخصي باز خواهد گشت و سمت خود را از ابليس بازپس خواهد گرفت؟

چند وقت پيش قيصر،اكبر رادي،حميد عاملي،يك يار آشنا و حالا يك دوست عزيز كه در كلام نمي گنجد غم رفتنش.و شايد پست بعدي مرثيه بي فايده اي باشد بر اين رفتن.

پ.ن2. اوضاع نابسامان اين هوا و مملكت و ...

و اينها همه مزيد بر علت شدند براي تكميل كردن فصل امتحانات.

پ.ن3. اينهم بهانه ها.

+ خط خطي شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 3:28  توسط شیزوفرنیکا | 

 

آماده باشيد تقويمهاي هجري خود را از صفر شروع كنيد.

خواب بزرگ با اين پستش از خواب پراندم تا به وردپرس هجرت کنم.به چند دوست توصيه كردم.با شما هم همين كار را ميكنم.(بابا توصيه رو ميگم.)

پ.ن:فعلا با وردپرس ورمیرم تا بعد آدرس رو عوض کنم.

 

اسباب كشي مي كنيمممممممممممم.

 

+ خط خطي شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 2:41  توسط شیزوفرنیکا | 
خوش به حال اونايي كه ميگن بيخيال.

خوش به حال اونايي كه ميگن ولش كن.

خوش به حال اونايي كه در مقابل مشكلات از فرمول Divert كردن به برخي نقاط بدن استفاده ميكنن.

خوش به حال اونايي كه آخر همه چي يه جمله ميگن: كه چي؟

خوش به حال اونايي كه خيلي راحت ميتونن بگن: خوشبخت اونيه كه كره اومد و خر رفت.

خوش به حال اونايي كه خرن.

+ خط خطي شده در  چهارشنبه 1386/07/25ساعت 2:15  توسط شیزوفرنیکا | 
نه كه فلسفه نخونم و خوشم نياد ولي هر چي بيشتر گشتم و خوندم و دونستم اين فكر پررنگتر شد كه فلسفه چه به اندازه تاريخ تمدن (يا حتي قديميتر) اصلا به اندازه همه تفكرات بشري و چه به اندازه يه «ويرگول» ناقابل فقط فاصله دو كلمه بيشتر نيست:

چرا

و

نميدونم.

پ.ن1: به قول شاعر جز حيرتم نيفزود و اين حرفا.

پ.ن2: به قول يه دوستي فلسفه كوهيه كه هر چقدر ازش بالا بري باز هم به ستاره ها نزديكتر نميشي.

+ خط خطي شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 2:6  توسط شیزوفرنیکا | 
ديروز جيبا و كيفمو خالی کردم:

۲ بسته سيگار خالي

۱ بسته سيگار نصفه

۱ بسته سيگار باز نشده

چند ورق قرص دیازپام و کلونازپام و ...پامهای دیگه

۱ سررسيد كه هر چي فكر كني توش نوشتم

يه عالمه كاغذ كاهي پاره پوره كه پره از نوشته هاي پراكنده (آرایه واج آرایی روی پ رو حال کردی؟)

كتاب ((شايد))- ليليان هلمن

۲ تا سي دي موزيك

يه نامه كه بعد از يه سال هنوز به دست صاحبش نرسيده

يه عالمه دستمال كاغذي

یه کتاب نت که هنوزم نمی تونم آهنگاشو بزنم

یه فیلمنامه که خودمم سروته شو پیدا نمی کنم

يه عالمه دستمال كاغذي

و روي هم ۷۲۵ تومن پول.

آي كه چه خوشبختم من.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 21:27  توسط شیزوفرنیکا | 
هيتلرو كه ميشناسي؟چطور آدمي بود؟اون چيزي كه برام تداعي ميكنه يه آدم قد كوتاه  با سبيل مسخره و موهاي يه وري و يه اخم مضحكه كه بيشتر خنده داره تا جدي.

ولي يه چيز مهمتر در موردش هست كه اينو ديگه حتما ميدوني.همون چندين ميليون جسد و بي خانمان و يتيم و ... .

فكر ميكني به غير از تو چند نفر ميشناسنش؟

گاندي رو كه ميشناسي؟ انقلاب كردن تو كشوري پهناور بدون ريخته شدن يك قطره خون.نمونه بارز ضرب المثل: ((آزارش به يه مورچه هم نميرسه.))

فكر ميكني اين يكي رو به غير از تو چند نفر ميشناسنش؟

اصلا اينارو ول كن.

تو ممكنه خيلياي ديگرو بشناسي.ولي بابابزرگ منو نميشناسي.نه بچه معروف بود نه تو تاريخ ازش نام ميبرن.نه مدارج علمي رو طي كرده بود نه بچه مايه دار بود.

صبح ميرفت به زمين زراعيش ميرسيد ناهارشم (كه معمولا نون و ماست بود) زير سايه اون درخت بيده كه يه وري بود ميخورد.غروبم ميومد خونه به كاراي ديگه اش ميرسيد و ميخوابيد.

حالا چرا اينارو گفتم؟ (تستش المپياديه.گزينه هاش زيادن.همينيه كه هست.)

- هيتلر آدم بديه.

- هيتلر آدم خوبيه.

- گاندي آدم بديه.

- گاندي آدم خوبيه.

- بابابزرگ من از اينا آدم بهتريه.

- بابابزرگ من از اينا آدم بدتريه.

- بابابزرگ من از اينا آدم بزرگتريه.

- هيچكدوم اينا اصلا آدم نيستن!

- با توكل و زندگي ساده و قناعت خوشبخت ميشيم. (...)

- با عبرت گرفتن از سريالهاي ماه رمضون خوشبخت ميشيم.

تبريك ميگم.شما كور خوندين!

اين همه بي ربطيات رو گفتم كه بگم:

سعديا ... شعر نگو بابا!

كه چي؟

همينيه كه هست.فردام بياي همينه.هر برداشتيم كه ميخواي بكن.

+ خط خطي شده در  جمعه 1386/07/06ساعت 5:9  توسط شیزوفرنیکا | 
رسیدن پاییز مبارک. (خودتو لوس نکن.رمانتیک؟از این سوسول بازیا در نیار حالم بهم خورد.گفتم که حال مدرسه بروها و سرماییا گرفته شه.)

پ.ن: شکنجه دوران کودکی من که هنوزم ادامه داره اینه که تلویزیونو روشن کنی و یه عالمه بچه ونگ بزنن:

همشاگردی سلام.همشاگردی سلام.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در ادامه سیاست قبلی: رسیدن ماه رمضان بر همه روزه خواران بالاخص سیگاریای عزیز مبارک.

پ.ن: دومی حال خودمم گرفت.

+ خط خطي شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 3:0  توسط شیزوفرنیکا | 

.

.

.

در ابتداي جاده اي زردرنگ

ايستاده ام

ته جاده معلوم نيست

و

تمام دوراهي هاي جهان

روبروي منند.

.

.

.

+ خط خطي شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 1:25  توسط شیزوفرنیکا | 
- مگه نگفتی راه دوری نیست؟پس کی میرسیم؟

- هم نزدیکه هم دور...بیا فقط هفت قدم مونده.

- اوووووووه.بیخیالش.من نمیام.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 1:40  توسط شیزوفرنیکا | 

نه مرگ آنقدر ترسناك است و نه زندگي آنقدر شيرين كه آدمي پاي بر شرافت خود بگذارد. علي (ع)

 

زيبا ولي فراموش شده.

چند قرن ديگر بايد با چاه سخن بگويي مولا؟

+ خط خطي شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 2:36  توسط شیزوفرنیکا | 
- دخترا همه به درد ... ميخورن.
- راستي خواهرت الان چند سالشه؟
+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 2:10  توسط شیزوفرنیکا | 
همه بدشانسي ميارن.كم و زياد.ولي برا بعضيا از جمله خودم انگار كه كائنات عزمشو جزم 
ميكنه كه هيچكاري درست پيش نره.اين شعر از هر چيزي گوياتره                               
                                                                                                                     The Aliens   
   you may not believe it
   but there are people
   who go through life with
 

ادامه توهم
+ خط خطي شده در  پنجشنبه 1386/04/28ساعت 16:15  توسط شیزوفرنیکا | 

آفتاب مغزم را ميسوزاند ولي دلم را گرم نميكند/گوشه حياط گرم تابستان نشسته ام و قنديلهاي تنهايي از سرورويم آويزان است/بياييد گنجشكها بياييد/من سلاحي ندارم/من شكار نميدانم/من تنها و تنها نوشتن بلدم/بياييد/ من فقط يك شاعرم.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 0:57  توسط شیزوفرنیکا | 

یه ترانه پاپ که نمیدونم چطور تو یه شب خنک بهاری چرخید و چرخید و افتاد تو دامن من:

 

گم شدم تو جاده عمر،پر سراب و بي نشونه

پيش چشمم همه عابر،ردپايي روي دلم،جا نميمونه

 

هرچي فرياد ميزنم،تونميشنوي صدامو

دردمو نيشناسم،پيدا نميكنم دوامو

 

شهر و روستا، دشت و صحرا

پيش چشمم،قد ارزن،وسعت آبي دريا

توي سرما،توي گرما،همه روزا و شبها

تنها مونس چشامن،شكلاي درهم ابرا

 

تو كجايي اي خوشبختي

كاش بدونم تو چي هستي

روح خستم كجا اسيره

از آشناها ديگه سيره

 

فكر نكن زخم كهنم،درد تنهايي و عشقه

حسي مثل عطشه،وجود من هميشه تشنه

 

ديگه با كسي حرفي ندارم

صفحه هاي دفترم همه سياهن

جسم من ميشكنه با باد

دستاي خالي من چه بي پناهن
+ خط خطي شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 3:22  توسط شیزوفرنیکا | 

چه اتفاقي ميافته؟

چي ميشه كه از كودكي تا جووني فرسنگها فاصله هست؟طي چه فرآيند روحي و رواني و... از يه توپ دارم قلقليه و عموزنجير باف ميرسيم به بوكوفسكي و گورمله و فينچر و نيچه و فرويد و هزاران نفر ديگه كه وقتي باهاشون آشنا ميشي در تصورتم نمي گنجه كه اين آدم يه روزي بچه بوده.

وقتي كوچيكي آرزوهات و شادي و غم و... همه كوچيكن.غصه هات خلاصه ميشه تو تركيدن بادكنكت و مردن جوجه يه روزت.شاديهات با پرواز بادبادكت و يه شكلات خوشمزه به اوج ميرسن.خونه تون برات محور دنياست.نميدونم من كه اينو مينويسم يا آدم بزرگاي ديگه همگي طوري به بچه ها نگاه ميكنيم كه انگار نه انگار اين سالها رو تجربه كرديم.

چه اتفاقي افتاد؟

كوچيك كه بودم شازده كوچولو رو يه بار خوندم.اون موقع حرفاش به نظرم كاملا عادي ميومد و همه رو راحت ميپذيرفتم.ولي سال پيش وقتي دوباره خوندمش حالم از خودم به هم خورد.كتابو خوندم و لذت بردم.اما اينبار نگاه يه منتقد هم اضافه شده بود.نگاه يه آدم بزرگ.

خوش به حال اون بچه اي كه چند روز پيش تو خيابون  ديدم.يه تيكه مقوا رو فرمون كرده بود و تو عالم خودش از بين مردم لايي ميكشيد.سرشو كه برگردوند ديدم عقب مونده ذهنيه.

وقتي كه بچه بودم/آدم بزرگها و كلاغها/بدين سان زياد نبودند.

+ خط خطي شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 1:16  توسط شیزوفرنیکا | 
و خداوند تنبلی را آفرید.

هی به خودم گفتم مینویسم.از این هفته. از ماه بعد.از....

مثل شاگرد تنبلایی که میگن از شنبه دیگه شروع میکنم درس خوندن ولی اون شنبه هیچوقت نمیرسه.

دوستان و طرفداران! هم درخواستهای زیادی داشتن که وبلاگ منو بخونن!!!

به هر حال شروع کردم و امیدوارم ادامه دار باشه و خوب از آب درآد.

اسم وبلاگ رو هم از یکی از آهنگهای گروه تایگرلیلیز گرفتم.شاید در موردشون نوشتم.

هنوز نمیدونم چی بنویسم.

+ خط خطي شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 1:17  توسط شیزوفرنیکا | 
 
روجلد پرونده بيمار
تله پاتي برقي
گورستان
درباره دارالمجانين
من؟/نقطه سیاه ریزی بر دفتر دنیا/که دنیاها در خود دارم/همچو همه شما...

زنجيرهاي روزانه
پارادوکس شريعتي - سروش
مصادیق جدید منکرات از منظر حاج آقا احمد جنتي
سوئدیهاي انرژي زا
امیر کاستاریکا و مارادونا,فوتبال-هنر-سیاست
دستاوردهای سفر رییس جمهور به آمریكا
فوتوبیوگرافی یک عدد رییس جمهور
گورستان زنجيرهاي روزانه
خط خطي های باستاني
آبان 1388
مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
تیر 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
گورستان دسته بندي خط خطي ها
خط خطيهاي آرتيستيك
خط خطيهاي جماعت زده
خط خطيهاي شيزوفرنيك
خط خطيهاي پليتيك
زنجيرها
سلوچ
الهام آسمانی
وب سايت تورج صابری وند
یادداشت های یک دیوانه
يادداشت هاي يك ديو بدنام
طومار شرزین
خواب بزرگ
Sir Hermes Marana
ranitidine
رضا ناظم
خوابگرد
A Man Called Old Fashion
san lorenzo
سورئالیست
بي اجازه كوچيكترا نه!
ازموسیس
ماداگاسکار
LET IT BURN
عصيان
دمادم
لیدی M
یک پزشک
تراموا
میرزا پیکوفسکی
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان