تبليغاتX
شیزوفرنی تنها
اعترافات یک ذهن نه چندان خطرناک
1- اين روزها همه به فكر انتخاباتند شما چطور؟

 آيا كانديداي مجلسيد؟

 آيا راي خواهيد داد؟

 آيا آينده كشورتان برايتان اهميت دارد؟

 آفرين بر شمايي كه قصد داريد در فضاي سالم و دموكراتيك انتخابات

    يكي (بلكه هم بيشتر!دموكراسيست ديگر.)

    از هزاران نامزدان محبوبتان را از ميان احزاب اصولگرا يا اثولگرا يا اسولگرا و...  انتخاب نماييد.


2- اين روزها همه دهان آمريكا و هم پياله هايش را سرويس مينمايند شما چطور؟

 در تظاهرات شركت نموديد تا تجديد ميثاق و تحكيم و مشت محكم و پوزه ماليدن بر خاك و اين حرفا؟

 

3- اين روزها همه تاريخ انقلاب را روايت مينمايند شما چطور؟

 تمام اشخاص متشخص و با سوابق درخشان اين روزها در حال روايت رشادتها و حماسه هايند.

 تصوير برگزيده: سريال شبكه يك.

 ظهر- داخلي- دفتر شاهنشاهي.

 نگاه دزدكي به اطراف.دست كردن در كشو.بيرون كشيدن مجله توسط بازيگر نقش شاه.تماشاي با حرص و

    ولع عكسهاي بي ناموسي توسط مشاراليه.دست كشيدن گاه گاه به صفحات مجله باز هم توسط مشاراليه.

 قابل توجه دوستان آپ تو ديت كه مد امسال شكنجه هاي ساواك و گير دادن به دولت بازرگان است.

 
4- اين روزها همه موشك هوا ميكنند شما چطور؟

 چند وقتيست با پرواز موشك و نمايش سلاحها و تجهيزات نظامي مشعوف گشته و پي به قدرت و امنيت

 كشورمان برده ايم.

+ خط خطي شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 0:40  توسط شیزوفرنیکا | 

چند بار پيش آمده كسي را ببينيد و با وجود تعريفهاي مثبت ديگران به صرف اينكه چهره طرف مقابل به دلتان ننشسته برخوردتان سرد بوده.يا برعكس چند بار بخاطر اعتماد به چهره اي ضرر كرده ايد؟

فراتر از اين بحث قديميِ صورت و سيرت كه برويم نوع برقراري ارتباط منظور اصلي من است.هميشه كلوبها و كاميونيتي ها چه در محيط سايبر و چه در فضاي حقيقي حالتي دوگانه در من داشته.ديد منفي من اين بوده:دسته بندي آدمها در گروههايي كه به فرض يك هنر يك فرهنگ يك مسلك يك اعتقاد يك شخص يا حتي يك غذا را ميپسندند.انگار بهانه اي براي جمع شدن آدمهايي كه دنبال نقطه مشتركي با ديگران ميگردند.هر چند ناچيز و مسخره.(1)

كست اوي را ديده ايد؟تلويزيون ايران هم چند باري پخشش كرده.فيلمي معمولي كه راوي داستان رابينسون كروزويي امروزيست با فصلي درخشان.دوست تام هنكس ميگويد مقبره اي برايت ساختيم و در جواب اينكه با چه پرش كرديد جواب ميدهد:

-هر كس چيزي گذاشت.فلاني بهمان و بهماني فلان.چند عكس و لباس و خرده ريزهاي كوچك و من هم سي دي فيلمها و موسيقيهاي مورد علاقت.

و رابينسون مدرن به بيرون پنجره چشم ميدوزد.(2)و(3)و(4)و(5)و(6)

(1) كي ميگفت انسان حيواني اجتماعيست؟

(2) اينجا جاي لينكيست به فصل اول كتاب شازده كوچولو كه راوي از ارتباط با آدم بزرگها نا اميد ميشود و از آب و هوا و … با آنها حرف ميزند كه به آشنايي با مردي فهيم خوش باشند.

(3) اينجا جاي لينكيست به اكثر فيلمهاي جيم حارموش با درونمايه ضعف در برقراري ارتباط ميان انسانها.

(4) ايراد از منه؟

(5) گرفتي كه چي ميگم؟

(6) عمراً …

+ خط خطي شده در  شنبه 1386/10/08ساعت 1:57  توسط شیزوفرنیکا | 
اين مطلب مربوط به سلام بود ولي چون حال داد گذاشتم اينجا:

اول جا داره تشكر كنم از خودم كه برگهاي زريني به محيط وبلاگستان افزوده ام و مي افزايم و خواهم افزود.بعد هم از خواب بزرگ از جهت راهنماييهاي دلسوزانه و از پدر و مادرم كه هر لحظه پشتيبانم بودن و اينكه با توكل به خدا ميشه بر هر مشكلي فايق آمد و سپاسگذارم از شما دوستان كه به من لطف دارين و سلوچ كه شما هم بايد ازش تشكر كنين كه صحبتاش باعث شد محيطي ايجاد شود كه شما بياييد و بخوانيد و حظ وافر ببريد كه جل الخالق تكنولوژي تو چي بودي و من خونه خودمون ميشينم و رو اين تلويزيونه مي نويسم و شما تو تلويزيون خودتون مي خونين و مجددا حظ وافر ميبرين و تلويزيون از نزديك براي چشم ضرر دارد ولو هي اون آقا نوراني رو نشون بدهد كه برايش شعر ميخوانند و از جلو نظام ميروند و او كيف ميكند و تشويق ميكند و تفقد ميكند و كلا هي كاراي خوب خوب ميكند و اسلام خوب است و مملكتش قشنگتر است و چفيه طرحش زيباست و عمامه از همه شان كلاه بهتريست و اجنبي كه توالتش فرنگي است اخي است و به ما حسودي است كه هي پيشرفت ميكنيم و مولانا هم مال ماست و نوبل هم مال ماست چون مامان برنده اش ايران يه بار رفته دستشويي ولي صلحش مال ما نيست كه برنده اش گفته مردم ايران رو چوب تو پاچه شلوارشون كنين و خاين است و مثل سر سرباز هخامنشي اعدام بايد گردد چون طاغوت است و درياي خزر هم مال ماست و من اون گردم خواهي تو اگر جونم و بايد پليتيك زد به همه مزدورها و به روسهاي نجس كه اصلاح شدن و ما با دريا كه همش آب است سرشان را آغشته به سم مهلك كلاه ميكنيم و ازشان از اين كيكها ميگيريم كه زرد است و حق مسلم ماست و كيك نان گرانيست كه شيرينست و زرد است كه از زعفرانش است و خيلي گران است و ما برنده ايم و دانشگاه كلمبيا را فتح كرديم و آمريكاي خونخوار را هم و همه را ميبريم و قهرمان ميشويم و كاپ اخلاق را هم ميدهيم به هوگو چاوز كه درس اخلاق بگيرد و به خدا توكل داشته باشد و اين بود انشاي من.


+ خط خطي شده در  شنبه 1386/10/08ساعت 1:56  توسط شیزوفرنیکا | 

زمان: هشت و سي دقيقه.

مكان: (اوهو...نيشتو ببند اونو نميگم.) استوديو خبر شبكه دو.

برنامه: همون خبر هشت و سي كه قرار بود رسانه بيطرف باشه و به اصطلاح بتركونه و مثلا خبررساني دولتي رو متحول كنه.

 

1. كارگردان و منتقد عاليقدر جناب استاد شمقدري: سينما بايد برخواسته از مردم و در خدمت اونا باشه.بايد آموزش دهنده ارزشها باشه.نبايد فقط در فكر بردن جوايز خارجي و تاييد خارجيها بود.مخاطب اين هنر مردم هستند.نازي مرم.حيووني مردم.گوگوري مگوري مردم.اي هستي ناچيز من به فداي مردم. (فرياد همراه با كوبيدن مشت روي ميز.) وامصيبتا...وااسفا...سينما از دست رفت.كو هنرمند متعهد به ارزشها...

 

نمونه فيلم: شاهكاري كه با پارتي بازي لابي صهيونيزم درهاليوود و مافياي زيرزميني دون كورلئونه اينا از صدر ليست صد فيلم برتر تاريخ سينما حذف شد.بله اين شما و اين فيلم بي رقيب طوفان شن.

 

2. اين ياروهه كه هيچكدوم از اين خزعبلات و مزخرفاتش كه ارزش اكران ندارن (پس ماهم نميزاريم اكران بشن كه جووناي مردم منحرف نشن) جعفر پناهي ايكبيري: چون اول حرفاش مهم نبود قيچي-به نظر من اصلا مخاطب مهم نيست.كارگردان نبايد در بند مخاطب باشه.-بقيشم مهم نيست در نتيجه قيچي.

 

نمونه فيلم: دايره و طلاي سرخ. (اسامي كه گوياست؟)

 

البته مثال كوچيك و دم دستي بود از بيطرفي رسانه هاي دولتي.خودت از همين بگير برو بالا.

+ خط خطي شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 2:10  توسط شیزوفرنیکا | 
یادمه عموم وقتی منو میفرستاد برم از روزنامه فروش محل روزنامه هاشو بگیرم یارو تا منو میدید یه بغل روزنامه میداد دستم.پرویروز به عموم گفتم:شرقو بستن.

بی تفاوت گفت:به من چه.من که دیگه روزنامه نمی خونم.

جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

 

 پروفسور محمود حسابی

+ خط خطي شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 2:50  توسط شیزوفرنیکا | 

فكر ميكنم كشور ما در زمينه توليد! روشنفكر(نما) در دنيا اول باشه.(اينم يه بهانه ديگه واسه قلنبه شدن رگ غرور ملي تو دوراني كه غرور ملي شده چيزي در حد دلخوشكنك بچه ها)ما انگار بيشتر قشر روشنفكر داريم تا عامه.كافيه يه موضوع در هر زمينه مطرح بشه تا همه شروع كنن به نطقهاي چند ساعته و پرده برداري از زواياي پنهان موضوع.ولو چيزي در موردش ندونن.تو تاكسي و اتوبوس و دانشگاه و محل كار و ...

فقط مسأله اينه كه موقع عمل همه يه گوشه واميستن تا آلوده موضوع نشن و آرامش زندگيشون بهم نخوره.تو كافي شاپ كه ميشيني دلت بهم ميخوره از فضاش.همه دارن نطق ميكنن.با اون ژستاي مهوع.قهوه تلخ و سيگار و ترجيحا پيپ و نگاهاي مثلا عميق و متفكر.راست گفتن هنر نزد ايرانيان است و بس.هنر نطقهاي بيفايده.هنر اينكه چيزي در چنته نداشته باشي و خروار خروار ادعا از سروكولت بره بالا.

- تلويزيون؟ من كه نميبينم.ما اصلا تلويزيونمونو جمع كرديم داديم نمكي برد...فوتبال؟ چه چيپ... فيلم؟ فقط چاقو در آب و سه رنگ... سفر فقط غرب اروپا ... و هزاران مثال ديگه كه جاش نيست بزنم و همه ديديم.

و جالب اينكه اين افراد انقد نقششونو خوب بازي ميكنن كه در برخورداي اول سخت بشه به درونشون پي برد. هر چند كم كم داره فرمول شناختنشون دستم مياد.و فاجعه اينه كه همين آدماي سطحي كه خودشون كپي سخيف روشنفكراي دورانهاي گذشته اروپا و آمريكان نظر  عمومي جامعه و  رويكرد افكار عمومي رو پيش ميبرن.مثل جريان سهميه بنزين و نظرات خنده دار و عجيب كه تك تكمون از شنيدن چندتاش بي نصيب نمونديم.

اينه كه اگه كسي واقعا چنين علايق و نظرات و سلايقي هم داشته باشه جدي گرفته نميشه.مثل لولیان كه در مورد پديده محسن نامجو چنين نظري داشتن.

طولاني شد.

در آخر فقط يك شعر:

 

من در اقیانوس افتادم

و آب اقیانوس ساکن نبود
من در جهت مخالف آب شنا کردم
برای یافتن زندگی بهتر
و برای یافتن زندگی بهتر
در دام عشق افتادم
در حالی که هنوز اسیر اقیانوس بودم
و هیچ ساحلی به من ختم نشد
تا دریافتم
جهت مخالف تنها
مسیری خیالی است
و من از آغاز
هم مسیر موج بوده ام
من در سطح شنا کردم
سطح وسیع
و به عمق پیچیده دست نیافتم
گه گاه انسان خیال می کند بخشی یا تمام عمرش را در مسیر مخالف شنا کرده
است،اما آنجا که خسته از پا در می آید ،به ناگهان متوجه می شود
که مسیری با عنوان مسیر مخالف هرگز وجود نداشته است.
جهت مخالف آب از نظر خرسی که کنار رودخانه در کانادا نشسته است،جهتی
موافق تنازع بقای ماهی های قزل آلا...
جهت مخالف را انتخاب کردن تنها راه ساده را بر نگزیدن است
و بس و در نهایت پایان از دو سو به نوعی غریب شبیه هم است.

 

تام ويتس
+ خط خطي شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 2:48  توسط شیزوفرنیکا | 
 
روجلد پرونده بيمار
تله پاتي برقي
گورستان
درباره دارالمجانين
من؟/نقطه سیاه ریزی بر دفتر دنیا/که دنیاها در خود دارم/همچو همه شما...

زنجيرهاي روزانه
پارادوکس شريعتي - سروش
مصادیق جدید منکرات از منظر حاج آقا احمد جنتي
سوئدیهاي انرژي زا
امیر کاستاریکا و مارادونا,فوتبال-هنر-سیاست
دستاوردهای سفر رییس جمهور به آمریكا
فوتوبیوگرافی یک عدد رییس جمهور
گورستان زنجيرهاي روزانه
خط خطي های باستاني
آبان 1388
مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
تیر 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
گورستان دسته بندي خط خطي ها
خط خطيهاي آرتيستيك
خط خطيهاي جماعت زده
خط خطيهاي شيزوفرنيك
خط خطيهاي پليتيك
زنجيرها
سلوچ
الهام آسمانی
وب سايت تورج صابری وند
یادداشت های یک دیوانه
يادداشت هاي يك ديو بدنام
طومار شرزین
خواب بزرگ
Sir Hermes Marana
ranitidine
رضا ناظم
خوابگرد
A Man Called Old Fashion
san lorenzo
سورئالیست
بي اجازه كوچيكترا نه!
ازموسیس
ماداگاسکار
LET IT BURN
عصيان
دمادم
لیدی M
یک پزشک
تراموا
میرزا پیکوفسکی
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان