![]() |
![]() |
|
| اعترافات یک ذهن نه چندان خطرناک |
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1387/09/23ساعت 18:34 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1387/09/15ساعت 3:54 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
![]()
پ.ن: کم کاری از من نبوده هااااا! این پست مال ۵ آبان بود که به علت پاره های مشکلات فنی و اینا که مسئولیتش پای بلاگفا انتشارش به تعویق افتاد. |
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1387/08/22ساعت 1:47 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
قلب ساعت دیواری ایستاد با تماشای تو که در خواب بودی لحظه ای بعد دنیا در آغوش من بود میدانی سوسکها در فاضلاب عاشق میشوند. |
|
+ خط خطي شده در
دوشنبه 1387/04/24ساعت 5:50 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
اي نوازنده دوره گرد، براي من آهنگي بخوان كه امشب خوابم نميبرد و جايي براي رفتن ندارم. روزها مثل دانه هاي شن از دستانم ميلغزند و ميگذرند. و خستگي و درماندگي ام مرا سردرگم ساخته. كسي را براي ملاقات ندارم. و خيابانهاي كهنه و خلوت حس رويا و خواب را از من گرفته... Mr. tambourine man – Bob Dylan قطعه را از اینجا و متن ترانه را از اینجا بگيريد.
|
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1386/10/28ساعت 7:55 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
سلام آقاي تبريزي آقا اصلا نميدونم شما تبريزي هستين يا نه؟ حالا توفيري هم نميكنه هاااا!ولي حتما انگيزه اي
بوده كه خواستين زندگي شاعري از تبريز رو تصوير كنين.كاش از اين انگيزه خبر داشتم. آقاي تبريزي؛به اين فعاليتهاي چند وقت اخيرتون نگاه
كه ميكنم ميگم كاش بعد از مارمولك شغلتونو عوض ميكردين.يا اصلا ميرفتين تو كار
تدريس كه كلي هم نون توشه.گفتم نون ياد يك تكه نان افتادم.خودت (ديگه خودموني
شديم) فكر نميكني اين سوژه شخص ساده لوح كه راه برقراري ارتباطو با خدا از همه
بهتر بلده تو سينماي ما دستمالي كه هيچ لجن مالي شده؟بگذريم ازين. هر چقدر زور ميزنم به خودم بقبولونم اين سريال جمعه
شبها كه اصرار اطرافيان به تماشاش مارو از فيلماي سينمايي شرحه شرحه كانالاي ديگه
هم محروم كرده مال كارگردان مارمولكه بازم نميشه. قهرمان مشروطه اي كه تنها سكانس حضورش در فيلم تخريب
ديوار جهت مزاح با اهل خانه شهرياره.مبارزان مشروطه طلبي كه به خاطر كشمكش سر يك
تپانچه دل و روده همو ميريزن بيرون و بعد همه از صداي گلوله متواري ميشن و شهرياري
كه به ابلهانه ترين شكل ممكن تو كافه به دوستش كه ميخواد به گارسون سفارش قهوه بده
ميگه كوفته ندارن؟ يه حس ناخوشايندي بهم ميده آقا كمال (گفتم خودموني
شديم).اميدوارم اشتباه كرده باشم و تو هم به صف فرمايشي كارها نپيوسته باشي. فقط نمايش خالص و همه فهم حالات دروني خود شهرياره
كه نشون از ردپاي كارگرداني ميده كه ميشه ازش كاراي خوب و بلكه عالي ديد. فعلا كه فكر ميكنم دو راه بيشتر نيست.يا برگردي به
دوران مارمولك يا همون تدريس.البته تدريس سينما نه اين مسيري كه پيش گرفتي.نكنه
غير اينا كار ديگه اي بكني كه خداي نكرده فكر كنيم داري به خاطر مارمولك "غلط
كردم سينمايي" ميسازي كمال جون.(بيشتر ادامه بدم اين خودموني شدن به جاهاي باريك ميكشه.) |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1386/10/23ساعت 4:42 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
((تو مي تواني/يك لحظه/يك مثقال مثل من بميري)) ق.ا
نه شاعر نمي توانم. ناگهان چه زود دير شد و تو رفتي. قيصر امين پور رفت. چه زود. چه ناگهان. |
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1386/08/09ساعت 0:16 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
اگر هم بخوام نمي تونم منكر علاقه شديدم به كارتون و كميك استريپ و فضاهاي فانتزي بشم.ياد روزي افتادم كه همه تو مهموني منتظر من بودن تا شام بخورن.ولي من جلو تلويزيون ميخكوب شده بودم.اين ميخ قدرتمند كه تا لحظه آخر منو سرجام نشوند Sponge Bob (باب اسفنجي) بود.اسفنجي به شكل مكعب مستطيل كه خونه اش زير اقيانوسه و نزديكترين دوستش يه ستاره دريايي صورتي رنگه. كارتون برعكس فضاي شاد و فانتزي و رنگارنگش غني تر از اون چيزيه كه بنظر مياد.روايت داستان و شوخيهاش اكثرا هجوگونه و مسخره و پشت هر داستان طنز تلخي نهفته س.از شوخي با مذهب گرفته تا روزمرگي همه و همه داستانهايي هستن كه همراهي با اين شخصيت شلوار مربعي و دوست ستاره اش پاتريك برامون به همراه داره.اين كارتون تو كانالهاي معروف دنيا مثل ام.تي.وي 2 پخش شده (و ميشه) و جايزه Emmy رو هم برده.دو نسخه سينمايي هم با اين كاراكتر ساخته شده.
پ.ن: خدایی تو یه صفحه این همه پست بی ربط دیده بودین؟ |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1386/08/06ساعت 2:22 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
به يك چيني بندزن ماهر براي چسب مالي كردن هويت ملي تكه و پاره مان نيازمنديم.
هر چند صباحي يك بهانه و سوژه واسه توي بوق كردن پيدا ميكنيم و چند وقت باهاش خوشيم. دلخوشكنك هايي كه برايمان ميساختند و حالا خودمان ميسازيمش. نمونه ها زيادند و اين آخریش. مولانا را تركها به يغما بردند و ما دلمان خوش است كه این زن در ايران به دنيا آمده. |
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1386/08/02ساعت 23:9 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
جیم جارموش در22 ژانویه سال 1953 در شهر آکرون ایالت آوهایوی آمریکا متولد شد. او اولین فرزند خانواده بود. آن و تام، خواهر و بردار کوچکتر دیگرش هستند.
مادر وی قبل از ادواج در یك روزنامه محلی به نام «آكرون بیكن ژورنال» ریویو نویس فیلمها بود و به گفته خود جیم برای اینكه شنبه بعدازظهرها از شر او خلاص شود، او را به سالن سینمایی به نام «استیت رود» كه روزی دو یا سه تا فیلم نشان می داد، میفرستاد. پدرش حقوق خوانده بود.اما بیشتر از اینکه کارهای حقوقی انجام دهد به کارهای تجاری کوچک مشغول بود اما آرزوی او همواره این بود که پسرش نیز در رشته حقوق تحصیل کند. این موضوع که با افکار جیم در تناقض بود با عث ایجاد مشکلات زیادی میشد. هرچند که وقتی با ساخت چند فیلم جیم به شهرت میرسد پدرش نیز بلاخره رضایت پیدا میکند. شهری که او در آن زندگی میکرد یک شهر کارگری بود و او جهت پرداخت هزینه های تحصیلی خود مجبور بود مدت زمان زیادی در کارخانه های مختلف عمدتا لاستیک سازی کارکند. او در ابتدا می خواست نویسنده شود. به همین منظور در هفده سالگی به نیوریوک رفته، و در مدرسه روزنامه نگاری دانشگاه «نورث وسترن» مشغول تحصیل میشود. سال بعد نیز برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی و آمریکایی به دانشگاه کلمبیا منتقل میشود. ترم آخر دانشگاه، برای تحصیل در رشته ادبیات فرانسه به پاریس، شعبه دیگر دانشگاه کلمبیا فرستاده میشود. هرچند این موضوع به جای یک ترم، یکسال طول میکشد. درآنجا به عنوان یک راننده کامیون برای یک گالری نقاشی امریکایی کار میکرد. بیشتر کار او در پاریس به جای رفتن به کلاس و درس خواندن، دیدن فیلم در سینماتک فرانسه بود و در همانجا بود که با انواع فیلمهای اروپایی و آسیایی آشنا میشود. این باعث میشود که نوشته های ادبی او بیشتر به سمت نوشته های سینمایی سوق پیدا کنند. نوشته هایی مشابه یک فیلمنامه. پس از بازگشت به نیورک مدتی به عنوان یک موزیسین فعالیت میکند اما از هم پاشیده شدن گروه و علاقه او به سینما باعث میشود که در یک مدرسه فیلمسازی معتبر ثبت نام کند. مدرسه عالی فیلمسازی دانشگاه نیورک(NYU) محلی است که برای ورود به آنجا حداقل باید قبلا تجربه بازی یا ساخت یک فیلم را داشته باشید، اما در سال 1975 به جهت همین نوشته ها در کمال نا باوری وی، با تقاضایش جهت ورود به مدرسه موافقت میشود. در سال سوم به دستیاری «نیکلاس ری» انتخاب میشود و با او در آخرین فیلمش «آذرخش روی آب» همکاری میکند. در سال 1979 درست دو روز پس از آغاز ساخت اولین فیلمش «تعطیلات همیشگی» به عنوان پروژه پایانی، نیکلاس ری از مرض سرطان فوت میکند. او این فیلم را در 10 روز و با پانزده هزار دلار هزینه میسازد. هزینه ساخت این فیلم در حقیقت بورس تحصیلیی بود که اشتباها به جای اینکه به NYU پرداخت شود به اومیدهند و او نیز آن را خرج ساخت این فیلم میکند به همین دلیل NYU هیچگاه به او مدرک پایان دوره را نمیدهد ( هرچند سالها بعد که دیگر مشهور شده بود، ناچارا به او یک مدرک افتخاری میدهند.) این فیلم موفق به کسب جایزه جشنواره ی فیلم «مانهایم» آلمان میشود و با پولی تلوزیون آلمان بابت خرید این فیلم به وی میدهد، و با استفاده از فیلم های خام باقیمانده از پروژه فیلم «وضعیت امور» ساخته وندرسن جیم شروع به ساخت نسخه کوتاه پانزده دقیقه ای «فیلم عجیب تر از بهشت» میکند، سپس با سرمایه گذاری تلوزیون ZDF آلمان دو سال بعد این فیلم تبدیل به یک فیلم بلند سینمایی میشود. این فیلم در کمال ناباوری جیم جارموش جایزه نخل طلایی جشنواره كن ۱۹۸۴ و نیز جایزه بهترین فیلم انجمن ملی منتقدین فیلم آمریكا در ۱۹۸۵ را از آن خود می سازد. در همین سالها با «سارا دایور» که بازیگر فیلم «تعطیلات همیشگی» و تهیه کننده فیلم «عجیب تر از بهشت» بود، ازدواج میکند. او در سال 1986 سومین فیلمش «مغلوب قانون» را میسازد. این فیلم با شناساندن «روبرتو بنینی» به عنوان کمدین با استعداد و صاحب سبک ایتالیایی به خوبی میدرخشد و جایزه های جشنواره های مختلف را به خود اختصاص میدهد. در همین سالها او شروع به ساخت فیلمهای کوتاهی میکند که شامل صحبتهای طنزگونه ای است که در کافه ها بین مردم پیش میآید. این تکه فیلمها به مرور کامل میشوند و در سال 2003 با نام «قهوه و سیگار» عرضه میشود. در اولین قسمت این پروژه نیز بازیگری «روبرتو بنینی» را شاهد هستیم. در سال 1989 «قطار اسرار آمیز» فیلم بعدی وی بار دیگر در جشنواره کن میدرخشد و جایزه بهترین فعالیت هنری را میبرد. در این سالها وقتی مدتی بر روی یک فیلمنامه کار میکند و قادر به ساخت آن نمی شود، از روی نا امیدی و به گفته خودش فقط برای اینکه کاری بکند، شروع به نوشتن فیلمنامه «شب روی زمین» میکند و آن را در هشت روز تمام میکند اما برخلاف انتظارش در ساخت این فیلم با مشکلات زیادی مواجه میشود و ساخت آن طول میکشد. ساخت ششمین فیلم جارموش در سال 1995 تمام شد. «مرد مرده» با بازی «جانی دپ»، یک وسترن سیاه و سفید و به زعم بعضی اولین فیلم سیاسی جارموش با موسیقی زیبای «نیل یانگ». این فیلم در استرالیا به دلیل نمایش صحنه های غیر اخلاقی توقیف میشود. تحت تاثیر بازی «فارست ویتاکر» در فیلم «پرنده» ساخته «کلینت ایستوود» به فکر ساخت فیلمی میافتد که از این قابلیتهای این بازیگر استفاده کند و این شروعی میشود برای ساخت فیلم «گوست داگ: راه و رسم سامورایی» «گل های شکسته» یا به عبارتی «گلهای پژمرده» آخرین ساخته جیم جارموش، با بازی «بیل موری»، برنده جایزه بزرگ جشنواره فیلم کن در سال 2005 برای بهترین کارگردانی میشود، فیلمى كه خیلى از منتقدان و تماشاگران حدس میزدند برنده نخل طلا شود. دراین فیلم بر خلاف چند فیلم اخیرش که حالت اپیزودیک پیدا کرده بودند دوباره به سینماى داستانی باز میگردد. جیم جارموش علاوه بر کارگردانی در فیلمهای زیادی هم به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده است که به گفته خودش هدف او از بازیگری فقط درک حس و حال بازیگران در سمت دیگر دوربین بوده است. جیم جارموش از با استعدادترین و خلاق ترین فیلمسازهای مستقل آمریكایی است. سبك فیلمسازی جارموش به شیوه ای خاص و منحصر به فرد تبدیل شده است كه در میان كارگردان های جوان و سینمادوست های سراسر دنیا به خصوص در ایران طرفداران بسیاری دارد. او همیشه مجذوب و شیفته ی در هم آمیختن عناصر فرهنگی بسیار متفاوت برای شکل دادن به چیزی نو و طبقه بندی نشدنی بوده است، فیلمهای او همواره ارائه دهنده نگاهی تازه به مسائل آشنا و روزمره آمریکا از دید یک خارجی، همراه با حسی از طنز بوده است. موفقیت یا عدم موفقیت تجاری در روند ساخت فیلمهایش تاثیر نداشته است. او همواره به پیشنهادهای وسوسه انگیز هالیود جواب رد داده است و ترجیح داده که استقلال خود را در ساخت فیلمهایش حفظ کند. |
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 2:17 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
این مطلبو قبلنا نوشته بودم ولی فرصتی برای درج در جایی پیدا نکردم.میخواستم پستهام کوتاه باشه ولی بعضی چیزا با مثنوی ۷۰۰۰۰ صفحه وب هم قابل بازگویی نیستن.از نظر من این شخص یکی از اون چیزاست.(اون چیز نه بی ادب!)
توماس آلن ويتس، معروف به تام ويتس در سال 1949 در آمريكا بدنيا آمد.در دوران جواني و نوجواني به شغلهاي ساده و كوچكي مثل پيتزا فروشي و درباني و.... مشغول بود.فعاليت موسيقيايي را با نواختن پيانو از اوايل دهه هفتاد آغاز كرد.اولين آلبوم او كه حاصل كار فردي اوست در سال 1973 با نامClosing Time. به بازار آمد كه اكثر قطعات آن با پيانو و گيتار اجرا شده و با بهره بردن از سبكهايي مثل پاپ و بلوز و بعضا جز آلبومي زيبا با اشعاري بي نظير ارايه كرده كه اگر اشعار آنرا مرور كنيد با من هم عقيده خواهيد بود كه اين اشعار و مخصوصا ترانه مارتا از جواني 24 ساله بعيد به نظر ميرسد.اين آلبوم براي شروع آشنايي با موسيقي ويتس گزينه مناسبي است. آلبومهاي ديگر او در دهه هفتاد قلب شنبه شبها، تغيير جزيي، ولنتاين آبي است كه هر كدام از آنها نشان از پي نمودن پله هاي پيشرفت تام در موسيقي ميباشند. ويتس پس از آشنايي چند ساله با همسرش كاتلين، حول و حوش سال 1983 ازدواج كرد.دليل اشاره ام به اين موضوع، همكاري كاتلين با تام در تنظيم آلبومها پس از ازدواجشان است.سال 1983 آلبوم SwordfishTrombone توسط ويتس ساخته شدكه در آن از خصوصيت آثار بيف هارت بهره برد.يعني تكرار نشدن ملوديها و تركيب سبكهاي مختلف و بعضا نامربوط در قطعاتي كوتاه. آلبوم زيباي بعدي او محصول سال 1984 با عنوانRain Dogs است.( شخصا قطعه رين داگز رو خيلي دوس دارم.) آلبومي با اشعار مردمي و قديمي كه توسط تام و مناسب حال و هواي موسيقي اش تغيير داده شده اند. Franks Wild Years عنوان آلبوم 1987 تامي است.صداي او در اين اثر عجيب و عميق محو و گنگ است و برخي اشعار آن مثل آثار كاپيتان بيف هارت و گروهش مادران اختراع آبستره هستند. آلبوم Bone Machine ركورد سال 1992 برنده موسيقي آلترناتيو سال كه آلبومي پيچيده تر از قبلي ها بود، آلبومي است كه در آن تام از موسيقي الكترونيك (البته به روش خودش) استفاده كرده است. ارايه كارهاي جزيي و پرداختن به خانواده مشغوليتهاي 6-7 سال بعد او بود. سپس در سال 1999 آلبوم mule varation را ركورد كرد.اثري كه در آن ميتوانيد علاوه بر آبستره، موسيقي سورئال را هم تجربه كنيد. دو آلبوم Blood Money وAlice او همزمان در سال 2002 به بازار آمدكه موسيقي و اشعاري غني دارند. آلبوم بعدي او Real Gone نام دارد كه در آن تام 55-56 ساله با صداي پير و خش دارش اشعار زيباي خود را روي موسيقي منحصر بفردش كه در اين آلبوم تغييرات كلي در آن داده است، اجرا نموده. آلبوم امسالشم كه 2 سي دي هست با نام Orphans كه چند قطعه جديد داره و بقيه كاراي قديمي با تنظيم جديد. نكته جالب براي من صداي اوست كه از سال1973 و اولين آلبومش تا الان در حال تغييراست و او با كار كردن روي صدايش به لم خاص خود در خوانندگي رسيده است.. اين شرح مختصري از فعاليت موسيقيايي ويتس بود.او در عرصه سينما نيز فعال است.در سال 1982 بخاطر موسيقي فيلم (از صميم قلب) فورد كاپولا نامزد اسكار شده و در فيلم Down by low بازي كرده است.ولي زيباترين نقش او در فيلم Shortcuts اثر رابرت آلتمن ايفاشده.اگر نگاهي ديگر به فيلم دراكولاي برام استوكر كه در همه كلوبهاي مجاز هم موجود است بيندازيد ميتوانيد او را در نقش رنفيلد ببينيد. آلبوم (1993) Black Rider او نيز موسيقي متن تاتري به كارگرداني ويليام بارت است.البته عمده فعاليت او در سينما با جيم جارموش است.(حتما گوست داگ را در تلويزيون ديده ايد.) كه آخرين همكاري آنها فيلم قهوه و سيگار است. آخرين تك آهنگ يا همون sound track او A little drop of poison در كارتون محبوب شرك 2 رو كه شنيدين؟همون پيانيست يك دست كافه سيب مسموم يادتون اومد؟اصلا ديالوگ (من از دوشنبه ها بدم مياد) گربه چكمه پوش اسم قطعه اي از تام ويتس و بون جووي هست.راستي اگه كنسرتهاشو پيدا يا دانلود كردين با دقت گوش كنين چون با آلبوماش خيلي فرق داره.
|
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 2:7 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
روجلد پرونده بيمار تله پاتي برقي گورستان |
| درباره دارالمجانين |
من؟/نقطه سیاه ریزی بر دفتر دنیا/که دنیاها در خود دارم/همچو همه شما...
|
| خط خطي های باستاني |
|
آبان 1388 مهر 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| گورستان دسته بندي خط خطي ها |
|
خط خطيهاي آرتيستيك خط خطيهاي جماعت زده خط خطيهاي شيزوفرنيك خط خطيهاي پليتيك |
|
RSS
|