![]() |
![]() |
|
| اعترافات یک ذهن نه چندان خطرناک |
|
اي نوازنده دوره گرد، براي من آهنگي بخوان كه امشب خوابم نميبرد و جايي براي رفتن ندارم. روزها مثل دانه هاي شن از دستانم ميلغزند و ميگذرند. و خستگي و درماندگي ام مرا سردرگم ساخته. كسي را براي ملاقات ندارم. و خيابانهاي كهنه و خلوت حس رويا و خواب را از من گرفته... Mr. tambourine man – Bob Dylan قطعه را از اینجا و متن ترانه را از اینجا بگيريد.
|
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1386/10/28ساعت 7:55 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
به « شايدها » فقط ميتوان دلخوش بود؛ اين « بايدها » هستند كه زندگي را پيش مي برند. |
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 0:4 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
سلام شهريار جان اگر جوياي احوال...نه شهريار نه.قرارمان اين
نبود.قرار شد دست پر بروي و برگردي.يا من بيايم پيش تو.كلي حرف داشتيم.كلي حرف
نگفته.يادت ميايد دفعه اول كه پا به اتاقت كه معبدي ممنوع براي بقيه بود گذاشتم چه
گفتي؟ گفتي: يه روز بهت ميگم چرا گذاشتم پا بذاري تو اتاقم
و بهتر بگم زندگيم. نگفتي شهريار.شايد فرصتي پيش نيامد.كه من از لحظه
ورود به اتاقت كه به حتم دالان سبز زندگي من شد بيخود شدم از خود.از لابلاي هق هق
هاي مادرت شنيدم كه قفسه كتابها و سي دي و كاست و حتي صفحه هاي گرامافونت دست
نخورده مانده اند.يادت ميايد گفتم تو كه مردي اينها همه مال من؟چقدر بد و بيراه
گفتم به اين حرف كه از معدود خواسته هاي برآورده شده ام شد.چقدر فحش دادم به هر چه مدار
راس الكوفت و زهر مارست و هر چه تقويم كه آن اسم لعنتي تويش آمده و هر چه خرچنگ
است وقتي هم خانه ات زنگ زد و گفت:شهريار را سرطان برد.چقدر نفرين كردم هر چه
پرنده و خزنده و چرنده است وقتي با آن لحن تصنعي گفت مرگ پايان كبوتر نيست.تو نگو
كه خودم تصور ميكنم گيتار كهنه الحمرايت را كه از قرار اين دوسال آخر در ايستگاه
مترو مينواختيش.بوم نقاشيت كه حالا نصفه كاره مانده.آنجا هم كه رفتي گرامافون
خريدي؟ دلم گرفت از بيمعرفتيت كه خبري ندادي و
نگرفتي.ميداني كه به يادت بودم و ميدانم كه به يادم بودي.و يك عمر حسرت كه اگر
لحظه آخر پيشت بودم چه ميگفتي؟غير از وصيتت كه اتاقت را برايم گذاشتي.دستش نخواهم
زد.خواندن كتابهاي آن كتابخانه چند صد جلدي كه از فلسفه تا كميك استريپ پرش كرده بودي فقط وقتي زيباست كه تو چند دقيقه اي
راجب كتابي كه از كتابخانه بيرون كشيدم حرف زده باشي.تماشاي آن همه فيلم فرانسوي و
ايتاليايي و بي مووي و كلاسيك بي تو رنگي ندارد.شنيدن صداي تام ويتس و مايلز ديويس
و همه آن صفحه ها و كاست ها و سي دي ها فقط وقتي در آن اتاق لذت بخش است كه تو هم
زمزمه شان كني. پ.ن. هميشه با عدم قطعيت دست به گريبان بوده ام.اما اين روزها « به طور حتم » روزهاي خوبي نيست. |
|
+ خط خطي شده در
سه شنبه 1386/10/25ساعت 3:4 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
هاله اي از امتحانات ترم را به زور از پشت حجم سنگين
دود سيگار و چاي پررنگ و قهوه تلخ و جزوه هاي بدون استثنا كپي كرده و وسوسه هزار
كار نكرده غير درس تشخيص ميدهم. وآگاه از اينكه اين تصوير در چشم به هم زدني چنان واضح خواهد شد كه ... ---------------------------------------------- پ.ن1. كي عزراييل از مرخصي باز خواهد گشت و سمت خود را از ابليس بازپس خواهد گرفت؟ چند وقت پيش قيصر،اكبر رادي،حميد عاملي،يك يار آشنا و حالا يك دوست عزيز كه در كلام نمي گنجد غم رفتنش.و شايد پست بعدي مرثيه بي فايده اي باشد بر اين رفتن. پ.ن2. اوضاع نابسامان اين هوا و مملكت و ... و اينها همه مزيد بر علت شدند براي تكميل كردن فصل امتحانات. پ.ن3. اينهم بهانه ها. |
|
+ خط خطي شده در
دوشنبه 1386/10/24ساعت 3:28 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
سلام آقاي تبريزي آقا اصلا نميدونم شما تبريزي هستين يا نه؟ حالا توفيري هم نميكنه هاااا!ولي حتما انگيزه اي
بوده كه خواستين زندگي شاعري از تبريز رو تصوير كنين.كاش از اين انگيزه خبر داشتم. آقاي تبريزي؛به اين فعاليتهاي چند وقت اخيرتون نگاه
كه ميكنم ميگم كاش بعد از مارمولك شغلتونو عوض ميكردين.يا اصلا ميرفتين تو كار
تدريس كه كلي هم نون توشه.گفتم نون ياد يك تكه نان افتادم.خودت (ديگه خودموني
شديم) فكر نميكني اين سوژه شخص ساده لوح كه راه برقراري ارتباطو با خدا از همه
بهتر بلده تو سينماي ما دستمالي كه هيچ لجن مالي شده؟بگذريم ازين. هر چقدر زور ميزنم به خودم بقبولونم اين سريال جمعه
شبها كه اصرار اطرافيان به تماشاش مارو از فيلماي سينمايي شرحه شرحه كانالاي ديگه
هم محروم كرده مال كارگردان مارمولكه بازم نميشه. قهرمان مشروطه اي كه تنها سكانس حضورش در فيلم تخريب
ديوار جهت مزاح با اهل خانه شهرياره.مبارزان مشروطه طلبي كه به خاطر كشمكش سر يك
تپانچه دل و روده همو ميريزن بيرون و بعد همه از صداي گلوله متواري ميشن و شهرياري
كه به ابلهانه ترين شكل ممكن تو كافه به دوستش كه ميخواد به گارسون سفارش قهوه بده
ميگه كوفته ندارن؟ يه حس ناخوشايندي بهم ميده آقا كمال (گفتم خودموني
شديم).اميدوارم اشتباه كرده باشم و تو هم به صف فرمايشي كارها نپيوسته باشي. فقط نمايش خالص و همه فهم حالات دروني خود شهرياره
كه نشون از ردپاي كارگرداني ميده كه ميشه ازش كاراي خوب و بلكه عالي ديد. فعلا كه فكر ميكنم دو راه بيشتر نيست.يا برگردي به
دوران مارمولك يا همون تدريس.البته تدريس سينما نه اين مسيري كه پيش گرفتي.نكنه
غير اينا كار ديگه اي بكني كه خداي نكرده فكر كنيم داري به خاطر مارمولك "غلط
كردم سينمايي" ميسازي كمال جون.(بيشتر ادامه بدم اين خودموني شدن به جاهاي باريك ميكشه.) |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1386/10/23ساعت 4:42 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
ميگن تقصير دولته.ميگن تركمنستان قطعش كرده.ميگن
فشار پايينه.ميگن تو خونه با كاپشن بگردين تا به بقيه هم گاز برسه. گاز كم داريم؟امسال مصرف رفته بالا؟ كاري به اين چيزا ندارم.ما مشكل گاز نداريم
بحمدالله.فقط فكر ميكنم به مادربزرگ پيرم كه از نبود نفت و گازوييل ميگفت و صف 7
كيلومتري نون.
امشب تلويزيون باز از صرفه جويي ميگفت و گوينده اصرار
داشت كه حسين رضازاده خودش به ما زنگ زده و داشت مجبورش ميكرد اعتراف كنه تو اروپا
هم مردم از سرما دارن ميميرن.همين داستان با محمد علي كشاورزم تكرار شد.فرقش در
اين بود كه تا كشاورز گفت مسئولان به جاي وعده وعيد عمل كنن مجري سر و تهشو هم
آورد. پ.ن: بازگشت انفجاري نبود بعد از اين مدت غيبت.شما ببخشيد. |
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1386/10/21ساعت 23:13 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
چند بار پيش آمده كسي را ببينيد و با وجود تعريفهاي مثبت ديگران به صرف اينكه چهره طرف مقابل به دلتان ننشسته برخوردتان سرد بوده.يا برعكس چند بار بخاطر اعتماد به چهره اي ضرر كرده ايد؟ فراتر از اين بحث قديميِ صورت و سيرت كه برويم نوع برقراري ارتباط منظور اصلي من است.هميشه كلوبها و كاميونيتي ها چه در محيط سايبر و چه در فضاي حقيقي حالتي دوگانه در من داشته.ديد منفي من اين بوده:دسته بندي آدمها در گروههايي كه به فرض يك هنر يك فرهنگ يك مسلك يك اعتقاد يك شخص يا حتي يك غذا را ميپسندند.انگار بهانه اي براي جمع شدن آدمهايي كه دنبال نقطه مشتركي با ديگران ميگردند.هر چند ناچيز و مسخره.(1) كست اوي را ديده ايد؟تلويزيون ايران هم چند باري پخشش كرده.فيلمي معمولي كه راوي داستان رابينسون كروزويي امروزيست با فصلي درخشان.دوست تام هنكس ميگويد مقبره اي برايت ساختيم و در جواب اينكه با چه پرش كرديد جواب ميدهد: -هر كس چيزي گذاشت.فلاني بهمان و بهماني فلان.چند عكس و لباس و خرده ريزهاي كوچك و من هم سي دي فيلمها و موسيقيهاي مورد علاقت. و رابينسون مدرن به بيرون پنجره چشم ميدوزد.(2)و(3)و(4)و(5)و(6)
(1) كي ميگفت انسان حيواني اجتماعيست؟ (2) اينجا جاي لينكيست به فصل اول كتاب شازده كوچولو كه راوي از ارتباط با آدم بزرگها نا اميد ميشود و از آب و هوا و … با آنها حرف ميزند كه به آشنايي با مردي فهيم خوش باشند. (3) اينجا جاي لينكيست به اكثر فيلمهاي جيم حارموش با درونمايه ضعف در برقراري ارتباط ميان انسانها. (4) ايراد از منه؟ (5) گرفتي كه چي ميگم؟ (6) عمراً …
|
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1386/10/08ساعت 1:57 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
اين مطلب مربوط به سلام بود ولي چون حال داد گذاشتم اينجا:
اول جا داره تشكر كنم از خودم كه برگهاي زريني به محيط وبلاگستان افزوده ام و مي افزايم و خواهم افزود.بعد هم از خواب بزرگ از جهت راهنماييهاي دلسوزانه و از پدر و مادرم كه هر لحظه پشتيبانم بودن و اينكه با توكل به خدا ميشه بر هر مشكلي فايق آمد و سپاسگذارم از شما دوستان كه به من لطف دارين و سلوچ كه شما هم بايد ازش تشكر كنين كه صحبتاش باعث شد محيطي ايجاد شود كه شما بياييد و بخوانيد و حظ وافر ببريد كه جل الخالق تكنولوژي تو چي بودي و من خونه خودمون ميشينم و رو اين تلويزيونه مي نويسم و شما تو تلويزيون خودتون مي خونين و مجددا حظ وافر ميبرين و تلويزيون از نزديك براي چشم ضرر دارد ولو هي اون آقا نوراني رو نشون بدهد كه برايش شعر ميخوانند و از جلو نظام ميروند و او كيف ميكند و تشويق ميكند و تفقد ميكند و كلا هي كاراي خوب خوب ميكند و اسلام خوب است و مملكتش قشنگتر است و چفيه طرحش زيباست و عمامه از همه شان كلاه بهتريست و اجنبي كه توالتش فرنگي است اخي است و به ما حسودي است كه هي پيشرفت ميكنيم و مولانا هم مال ماست و نوبل هم مال ماست چون مامان برنده اش ايران يه بار رفته دستشويي ولي صلحش مال ما نيست كه برنده اش گفته مردم ايران رو چوب تو پاچه شلوارشون كنين و خاين است و مثل سر سرباز هخامنشي اعدام بايد گردد چون طاغوت است و درياي خزر هم مال ماست و من اون گردم خواهي تو اگر جونم و بايد پليتيك زد به همه مزدورها و به روسهاي نجس كه اصلاح شدن و ما با دريا كه همش آب است سرشان را آغشته به سم مهلك كلاه ميكنيم و ازشان از اين كيكها ميگيريم كه زرد است و حق مسلم ماست و كيك نان گرانيست كه شيرينست و زرد است كه از زعفرانش است و خيلي گران است و ما برنده ايم و دانشگاه كلمبيا را فتح كرديم و آمريكاي خونخوار را هم و همه را ميبريم و قهرمان ميشويم و كاپ اخلاق را هم ميدهيم به هوگو چاوز كه درس اخلاق بگيرد و به خدا توكل داشته باشد و اين بود انشاي من. |
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1386/10/08ساعت 1:56 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
بگم ... خوردم راضي ميشين؟ورد پرس خوب بود ولي من حال ساماندهي وبلاگ جديدو نداشتم و مطالب اون بلاگو اينجام ميذارم و همينجا مينويسيم خلاصه.
|
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1386/10/08ساعت 1:53 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
روجلد پرونده بيمار تله پاتي برقي گورستان |
| درباره دارالمجانين |
من؟/نقطه سیاه ریزی بر دفتر دنیا/که دنیاها در خود دارم/همچو همه شما...
|
| خط خطي های باستاني |
|
آبان 1388 مهر 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| گورستان دسته بندي خط خطي ها |
|
خط خطيهاي آرتيستيك خط خطيهاي جماعت زده خط خطيهاي شيزوفرنيك خط خطيهاي پليتيك |
|
RSS
|