![]() |
![]() |
|
| اعترافات یک ذهن نه چندان خطرناک |
|
کامپیوترم خرابه.گاهی میام کافی نت واسه مرور ریدر و ایمیل و اینا.اینجا هم که نمیشه درفشانی نمود روی عرصه وب.موسیقی های دل نواز و صحبتهای روح نواز مجابم میکنه فقط وبگردی کنم.تازه ای دی اس ال ندیده ام.میشینم به دانلود.بلاگر هم نمیدونم چه مرگشه باز نمیشه برم اون یکی بلاگو آپ کنم.
این بلاگفا هم رو اعصابمه. خلاصه دوستان زندگی سخته و این بود مصائب من. |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1387/10/08ساعت 21:49 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
هنوز نمیدانم فعل و انفعالات بدنی اول بهار والدینم بود یا احساس مسولیتشان در قبال سیستم تنازع بقا یا چی.ولی حتما اتفاقی افتاد که نوزاد کم جانی که حتی امید زنده ماندنش نبود و کف دست جا میشد در چنین روزی و آن هم زیر بمباران به دنیا آمد و حیرانیش و سرگردانیش در این دنیا آغاز شد و تا حالا ادامه دارد. ناچارا مبارکست خب.
|
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1387/09/24ساعت 22:7 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1387/09/23ساعت 18:34 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1387/09/15ساعت 3:54 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
تجربه ایست توامان اعصاب خرد کن و دل نشین. نوشته ای,فیلمی,موسیقی ای,عکسی که ببینی ایده هایت,فکرهایت,سوالات و سردرگمی هایت را بیان کرده.حس خوشایند اینکه همفکری پیدا شده و آنقدرها که فکر میکنی هم تنها نیستی.حس نزدیکی و پسرخالگی با او.یکی, گوشه ای از این دنیا نشسته و به همان چیزهایی که فکر میکنی دغدغه کسی نیست فکر میکند (یا کرده). ولی حسی (بدحسی) هم هست که به اقصی نقاطت فشار میاورد.که چرا همان موقع طرحش نکردم. قبول: نبود ابزار و امکانات و آن ترس لعنتی از عواقب و بازخوردها و اینکه لزوما هر کسی قرار نیست و نمیتواند بیافریند. ولی میدانم که این دلایل تو را هم مثل من قانع نمیکند.میدانم که ته همه این بهانه ها, جرقه های ذهنیت گوشه های تاریک مغزت را روشن میکند و قلقلک میدهد که اگر رویشان بنزین آفرینش نریزی پقی میکنند و خاموش میشوند. وقت تنگ است.دست به کار شو تا این حس دوگانه را لااقل کمتر تجربه کنی. پ.ن: این همه امکانات و تکنولوژی و خبرنگار شهروند و شهروند خبرنگار و بلاگ و پادکست و اینا.استفاده کن خب.زمان ما این چیزا نبود که. دکلمه ای ماورای طنز!:جرقه عزیز است غنیمت شمریدش حتما/که ازین طرف وارد و ازان سو فاک فنا خواهد شد. برای: براتیگان, بوکوفسکی, مایاکوفسکی,تام ویتس, پیکاسو, کینو, کوبریک, برتون, جارموش و... و بدمن همه کمیکهای عالم: خواب بزرگ |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 4:14 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
![]()
پ.ن: کم کاری از من نبوده هااااا! این پست مال ۵ آبان بود که به علت پاره های مشکلات فنی و اینا که مسئولیتش پای بلاگفا انتشارش به تعویق افتاد. |
|
+ خط خطي شده در
چهارشنبه 1387/08/22ساعت 1:47 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
و سجده شکر که در کمتر از 10 دقیقه 4 کامنت بر من فرود آمد و صد سجده شکر که همه به نیت دوستی و قصد دعوت و هزار بار سجده شکر که همه دعوتها به کلبه های غمگن تنهایی. |
|
+ خط خطي شده در
شنبه 1387/08/04ساعت 4:53 توسط شیزوفرنیکا |
|
![]() هه هه! تصمیمم بر این بود که به عنوان بازگشت دوباره عکسی و مطلبی و توضیحی.دیدم این ادا و اصولها قبلا اجرا شده.پس باز هم عذر تقصیر و وعده بازگشت و اینا دیگه.شما که عادت دارین! |
|
+ خط خطي شده در
جمعه 1387/08/03ساعت 1:52 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
بارها منبع الهام مان برای نوشتن شعری کتابی فیلمی یا ... بوده. ولی اینکه چیزکی بنویسی و الهامی باشد برای نوشتن دوستی ... هی ... کلمه ای پیدا نمی کنم... خیلی خوبست! |
|
+ خط خطي شده در
یکشنبه 1387/04/30ساعت 3:8 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
قلب ساعت دیواری ایستاد با تماشای تو که در خواب بودی لحظه ای بعد دنیا در آغوش من بود میدانی سوسکها در فاضلاب عاشق میشوند. |
|
+ خط خطي شده در
دوشنبه 1387/04/24ساعت 5:50 توسط شیزوفرنیکا |
|
|
روجلد پرونده بيمار تله پاتي برقي گورستان |
| درباره دارالمجانين |
من؟/نقطه سیاه ریزی بر دفتر دنیا/که دنیاها در خود دارم/همچو همه شما...
|
| خط خطي های باستاني |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| گورستان دسته بندي خط خطي ها |
|
خط خطيهاي آرتيستيك خط خطيهاي جماعت زده خط خطيهاي شيزوفرنيك خط خطيهاي پليتيك |
|
RSS
|